تلاش برای رمزگشایی از تویتر

معرفی تویتر به عنوان ابزاری برای MicroBlogging کمک چندانی به تبیین نحوه صحیح استفاده از این ابزار نمی کند؛ اما نکته جالب اینجاست که قرن بیست و یکمی بودن این ابزار، "نحوه صحیح استفاده" را نیز به عبارتی بلاموضوع در قبال تویتر تبدیل می کند.

تویتر به همان کاری می آید که کاربر آن می خواهد: می تواند ابزار خبر رسانی فردی باشد، به افزایش گستره پوشش یک رسانه کمک کند، جایگاه ابراز ریز-نظرات باشد، برای به اشتراک گذاشتن لینک مورد استفاده قرار گیرد، یا هر گونه ترکیب این موارد با هر موردی دیگر.

هر استفاده ای از این ابزار، استفاده ای مشروع است؛ اما بررسی خروجی چند نفر از کسانی که خود را صاحبنظر در رسانه های نوین می دانند و بعضا در سازمان های خبری خارج از کشور نیز فعالیت می کنند نشان می دهد که هر نوع استفاده مشروع از آن - به ویژه در مواردی که در یک پست لینکی وجود ندارد - لزوما به عنوان یک رسانه، موثر نخواهد بود.

بیان شخصی نارسیستیک با تکیه بر ابراز حوادث روزمره - حوادثی که آنها را نتوان مختص به نویسنده دانست و رفتاری عام در میان گونه انسان محسوب شود - در عمل ارزش ریز-مطلب های منتشر شده از طریق این ابزار را به صفر می رساند؛ نوشتن از خوردن، خوابیدن، باز و بسته کردن در و پنجره و امثال این رفتارها، حتی اگر از سوی یک فرد مشهور انجام و پست شده باشد، در غیاب اطلاعاتی خاص که (مثلا) آن خوردن را به خوردنی متفاوت با دیگر موارد خوردن تبدیل نکرده باشد، از دید میانگین مخاطبان بی ارزش خواهد بود.

مهمترین چیز ارزش افزوده ای است که تولید کننده محتوا ارائه می کند؛ خواه صرف طنز یا برداشتی طنزآمیز از رویدادها باشد، و خواه تحلیل و خبری که ارزش آن وامدار اعتبار تولید کننده خبر و تحلیل است.

فقدان "حافظه" در یک صفحه وارونه

محدودیت 140 کاراکتری هم در "بی حافظه بودن" این ابزار نقش ایفاء می کند؛ پست ها به اندازه ای کوچک هستند که صفحه تویتر را پر از اطلاعاتی می سازد که چون بالقوه به کاربران متفاوت تعلق دارند فضایی را پدید می آورند که در آن ردگیری نوشته های یک کاربر بخصوص ساده نیست و عملا کاربر به "حال" بسنده می کند.

از این رو نه تنها پر بودن صفحه از اطلاعات - که همواره سیاستی مورد انتقاد طراحان مجرب صفحات وب بوده - باعث دشواری جذب همه اطلاعات می شود، بلکه پست های متوالی که در مفهوم به هم پیوسته هستند، حتی با به حداقل رساندن زمان تلف شده میان دو پست، می تواند برای مخاطبی که کاربران متعدد را دنبال می کند پیام بی معنایی باشد.

ضمن اینکه حتی کاربران خود شیفته را نیز در برآورده شدن لذت مورد توجه واقع شدن ناکام باقی می گذارد: نوشتن اینکه "درباره همان حادثه تحلیل خواهم نوشت" (اشاره به حادثه ای که در پست های پیشین به آن اشاره شده) بدون اینکه به وضوح در همین پست مورد اشاره قرار گرفته باشد که کدام حادثه و در کدام رسانه، عملا امکان "ری-تویت" و پخش کردن خبر را از مخاطب می گیرد.

البته توجه به تناقض نحوه انتشار مطالب در تویتر (مطلب تازه تر بالای سر مطلب پیشین) با تجربه متعارف خواندن و نوشتن (اولین کلمات و جملات بالای کلمات بعدی و تازه تر در محور زمان نوشته می شوند) نیز بیهوده بودن تلاش برای نوشتن یک مطلب در گستره چند پست را نشان می دهد، مگر اینکه کاربر تویتر مطلب را از ته به سر بنویسد!

گل "زیبا" چگونه گلی است؟

موارد بسیاری در میان نمونه های حاصل فرایند روزنامه نگاری و خبرنگاری ورزشی دیده می شود که حتی با ذات فلسفه کار خبرنگاری در تناقض است؛ اینکه به وضوح جزئیات رویدادی مهم که خواننده از آن بی اطلاع بوده، بیان شود.

این نمونه در رادیو فردا - که البته تنها منبع خبری نیست که با چنین مشکلی مواجه است - را در نظر بگیرید: آیا در پاراگراف سوم عبارت "تماشایی" عبارتی نیست که تنها با تعریف کامل سلیقه نویسنده قابل توضیح باشد؟ یک بازی فوتبال "تماشایی" چگونه بازی است؟ آیا تماشایی بودن آن به واسطه اقدام موفق بازیکنان در ارائه بازی گروهی مثلا از طریق ارسال موفق پاس است؟ آیا به واسطه سرعت بالای انتقال از حمله به دفاع و بالعکس تماشایی است؟ آیا بازی به واسطه لحظاتی جنجالی تماشایی است؟ آیا نمایش مهارت های فردی برخی بازیکنان آن را تماشایی کرده؟

شاید بتوان این مورد را حاصل ارائه توضیح ناکافی دانست، اما مورد بعد عملا سردرگمی ایجاد می کند: اشاره ای که در پایان پاراگراف چهارم به گل های "زیبا" می شود به چه معنی است؟ گل چگونه "زیبا" می شود؟ آیا هیچگاه تعریفی از گل زیبا در فوتبال ارائه شده؟ آیا تصویر غالبی از گل "زیبا" در ذهن عموم مخاطبان وجود دارد؟ گل زیبا حاصل شوت از راه دور است؟ اگر هست چگونه شوت از راه دوری؟ آنها که زمینی هستند، یا آنها که از گوشه سمت چپ محوطه جریمه زده می شوند و در گوشه سمت راست و بالای دروازه جای می گیرند؟

و در نهایت در پاراگراف اول خبر آخر: شب "سخت" چگونه شبی است؟ آیا تیمی که شب سخت را پشت سر می گذاشت قادر نبود (به هر دلیل) موقعیت حمله برای خود ایجاد کند؟ آیا هر بار که گل تساوی را می زد، دوباره گل می خورد و مجبور به جبران می شد؟ آیا دفاع حریف عرصه را بر بازیکنان تیم تنگ کرده بود؟

این نمونه ها که هر کدام دلایل متعددی می توانند داشته باشند (از بی دقتی به واسطه کمی وقت گرفته تا بی بهره ماندن نویسنده از آموزش خبرنویسی ورزشی یا احتمالا خلاقیت) در منابع خبری ورزشی و غیر ورزشی بسیار رایج هستند و توجه به شمار غیرقابل مقایسه تیراژ روزنامه های ورزشی با روزنامه های غیرورزشی در ایران، تنها این سوال را ایجاد می کند که چرا مخاطب چشم بر خدماتی اینچنین ضعیف در خبر رسانی موضوعات مورد علاقه اش می بندد؟

تصاویری که بی طرفی را نقض کردند

پخش مصاحبه با اسلاوی ژیژک در تلویزیون فارسی بی بی سی یک سوال عمده به همراه داشت: اینکه موضع این تلویزیون در قبال نظریات این نظریه پرداز چه بود؟

ادعای بی طرفی بی بی سی اقتضا می کند که این منبع رسانه ای صرفا راوی اظهارات دیگران باشد و در هر موضوعی اطلاعات را چنان عاری از قضاوت بیان کند که بیینده موقعیت و فضای کافی برای فضاوت شخصی داشته باشد؛ اما این مصاحبه، به یک دلیل ساده، که احتمالا ناشی از خیرخواهی بوده، بی طرفی خود را از دست می دهد.




به عنوان نمونه از دقیقه سه به بعد را در نظر بگیرید که ژیژک، ارتش ایران در فیلم 300 را به ارتش آمریکا توصیف می کند و از جمله موارد شباهت به داشتن تسلیحات مدرن اشاره می کند: آیا بکار گرفتن تصویر تانک یا هواپیما پس از نمایش تصاویری از فیلم حس تایید تولید کننده این برنامه بر نظر ژیژک را القاء نمی کند؟ که اگر اینطور هم نباشد، حداقل توهینی مستقیم است به مخاطب، که آیا ذهن بیننده قرن بیست و یکمی نمی تواند برای بررسی ادعای ژیژک، صحنه های فیلم را با تصور خود از ادوات جنگی نوین در کنار یکدیگر قرار دهد و مقایسه کند؟

آیا در دقیقه هفتم وقتی مصاحبه کننده (و احتمالا سازنده برنامه) به بررسی نظریه نفوذ تفکر سرمایه داری در نظام اسلامی ایران می پردازد، شایسته تر نبود که این موضوع در ابتدا و پیش از مطرح شدن با ژیژک، به عنوان یک سوال در گزارش مطرح شود، و نه یک حقیقت؟ بیشتر از آن رو که ژیژک در پاسخ به سوالی در این مورد به تایید این نظریه می پردازد و در این مصاحبه ابتدا او نیست که این موضوع را مطرح می کند.





به نظر می رسد حداقل در یک مورد، استفاده از تصاویر مرتبط با مضامین مورد بحث به عنوان Cutaway، با عجله و دقت اندک در انتخاب ذات تصاویر همراه بوده: آیا در دقیقه دوم (در قسمت دوم فیلم این گزارش در یوتیوب) پخش تصاویری از راهپیمایی معترضان به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری ایران، تعبیر تاییدی ستایش آمیز بر موضع ژیژک در قبال روند مخالفت ها با حکومت در ایران (و در نتیجه نزدیک شدن با یک جهت گیری سیاسی) ندارد؟

آیا در میانه دقیقه چهارم (در قسمت دوم فیلم این گزارش در یوتیوب) پخش قطعاتی از فیلم "بدون دخترم هرگز" که ژیژک در صحبت هایش صراحتا اشاره ای به آن نمی کند، تایید تهیه کننده این گزارش بر حرف های ژیژک نیست؟ آیا قرار نبود تهیه کننده این گزارش بعنوان یک گزارشگر بی بی سی قضاوتی درباره اظهارات سوژه خود ارائه ندهد؟

بعید نیست که تهیه کننده تنها هدفش از گنجاندن این تصاویر، مصور کردن و افزایش جذابیت های بصری این گزارش-مصاحبه بوده باشد، اما حتی در این صورت (حداقل با مقایسه کار خود با حاصل برنامه هایی همچون هارد تاک) مرتکب اشتباه شده، چون ژیژک خود به تنهایی جذابیت بصری کافی دارد و بخش عمده ای از شیقتگی علاقمندانش به نحوه پر انرژی بیان او باز می گردد.